۱۱ نتیجه برای شریفی کیا
محمد شریفی کیا،
دوره ۱۴، شماره ۳ - ( پاییز ۱۳۸۹ )
چکیده
چکیده
هامون، مهم ترین پهنۀ آبی داخلی ایران، در ناحیۀ بیابانی سیستان جای دارد و زیرساخت مناسبی را برای آن فراهم آورده است. در سیستان، حیات وابسته به هامون است و اهمیت این دریا در تمام ساختارهای زندگی مردم منطقه مشهود است. به علت اهمیت فراوان هامون، مسائل و نارسایی های آن نیز مهم است و توجهی دوچندان را طلب می کند. حفظ عرصه های آبی هامون و پایش دگرگونی های آن، ازجمله این الزام ها است. این تحقیق با هدف پایش تغییر های تراز آبی در هامون، از طریق تحلیل سری زمانی داده های ماهواره ای و پی جویی علل و عوامل ایجابی آن انجام شده است. بدین منظور، سری زمانی تصاویری را که دارای مشابهت زمانیاند، از سنجنده های MSS, TM & ETM+ ماهواره Landsat، در یک دوره سی ساله، با هدف آشکار سازی تغییر های تراز آبی پردازش کردیم؛ سپس با استفاده از عملیات پیمایشی مبتنی بر جمع آوری نقاط کنترل زمین (GCP) از بستر خشکیده دریاچه، اندازهگیری مستحدثات درون دریاچه و جمع آوری دیگر داده های میدانی؛ و به منظور تعیین مقدار تغییر در تراز آبی و تعیین علت های شکلگیری آن، یافته ها را بازپردازش و تحلیل کردیم. نتایج به دست آمده از این بررسی ها، تغییر در عرصه های آبی هامون را- که به زیان بخش ایرانی (هامون صابری) و به نفع بخش افغانی (هامون پوزک) است- تأیید می کند. مقایسه عرصه های آب گیری شده هامون در دو مقطع زمانی ۱۳۵۵ و ۱۳۸۴ با ارتفاع آبی برابر، و بهره گیری از قانون ظروف مرتبط، مؤید کاهش مساحت دریاچه به ۳۵۷ کیلومتر مربع (۱۰,۶%-) است. توزیع فضایی این کاهش، یکسان نبوده و در بخش ایرانی آن (هامون هیرمند)، ۷۷۷ کیلومتر مربع از عرصه آبی کاسته شده است؛ در حالی که عرصه جدیدی به مساحت ۴۹۲ کیلومتر از بخش های غیر آب گیر هامون پوزک در افغانستان، آب گیر شده است. پویش علل و عوامل شکل گیری این رویداد، تغییر در بستر هامون از طریق افزایش ارتفاع را تأیید می کند که حاصل از انباشت رسوب های بادی به واسطه احداث موانع در مسیر حرکت طوفان های شن است. این موانع با هدف های عمرانی (جاده و دیوار ساحلی ) احداث شده اند؛ اما بی توحهی به مسائل زیست محیطی در احداث آن، تبعاتی مانند جلوگیری از حرکت طوفان های شن و انباشت آن در بخش های جنوبی هامون را به دنبال داشته است.
حجت الله محبوبی، عباس علیمحمدی، محمد شریفی کیا،
دوره ۱۴، شماره ۴ - ( زمستان ۱۳۸۹ )
چکیده
وزن قواعد از جمله مواردی است که در ساخت مدل سیستم استنتاج فازی اهمیت بسزایی دارد، با این وجود در بسیاری از تحقیقات از اعمال آن صرفنظر می شود. در این تحقیق تاثیر وزن قواعد سیستم استنتاج فازی در تهیه نقشه پتانسیل معدنی طلای اپی ترمال در منطقه تکاب مورد بررسی قرار گرفت. در مدل سیستم استنتاج فازی، ابتدا یک الگوی هدفمند بر اساس نوع ماده معدنی مورد نظر طراحی گردید و عوامل تاثیر گذار شامل اطلاعات زمین شناسی، آنومالیهای ژئوشیمیایی، اطلاعات ژئوفیزیکی، آلتراسیونهای حاصل از پردازش تصاویر ماهواره ای مورد بررسی قرار گرفتند. در مرحله بعد وزن و اهمیت عوامل و قواعد تعیین شد. نهایتا این عوامل ترکیب شده و نقشه خروجی به دست آمد. معمولا در تحقیقاتی که در زمینه سیستم استنتاج فازی صورت می گیرد نقش وزن قواعد در نظر گرفته نمی شد. این تحقیق نشان داد که وزن قواعد موجب تدریجی شدن مرز بین سطوح کانی زائی شده و آن را واقعیتر نشان می دهد
محمد شریفی کیا، شهرام امیری، سیاوش شایان،
دوره ۱۵، شماره ۱ - ( بهار ۱۳۹۰ )
چکیده
شناخت آسیب پذیری جمعیت و گروه های انسانی به عنوان اقدامی ابزاری در راستای پیشگیری از زایش فاجعه مبتنی بر زیستن در نواحی پر خطر مطرح است. به بیان دیگر زیستن در بستر مخاطره آمیز طبیعی به طور لزوم به معنای خسارت بار بودن و آسیب پذیری نیست بلکه آن چه منجر به ایجاد خسارت ناشی از رویداد مخاطرات می شود، نوع زیستن و میزان شناخت و درک جمعیت مستقر از درجه مخاطره آمیز بودن و مآلأ میزان آسیب پذیری است. تحلیل آسیب پذیری کانون های جمعیتی واقع در پهنه پرخطر اقدامی علمی برای فراهم سازی زیرساخت اطلاعاتی مناسب از درجه و میزان خطرپذیری از رخداد مخاطرات در مقیاس خانوار – واحد مسکونی است. مبتنی بر چنین دیدگاهی مسأله تحلیل آسیب پذیری ناشی از مخاطرات زمینی در ناحیه پر مخاطره و هم چنین پرجاذبه ولشت در البرز مرکزی را مورد توجه قرار گرفته است. به این ترتیب نخست به کمک پایگاه اطلاعات مکانی داده ایجاد شده در محیط GIS، پهنه بندی دو مخاطره لغزش و لرزش در ناحیه صورت گرفت، سپس از طریق تکنیک ابداعی فاکتورهای اثر گذار این دو مخاطرات در ایجاد و همزادی با دیگر به منظور تولید نقشه مخاطرات زمین استخراج شده است. نقشه مخاطرات زمینی با نقشه تولیدی الگوی توزیعی واحدهای مسکونی که اطلاعات کیفیت بنا و جمعیت ساکن در آن از طریق پیمایش میدانی تا مین شده، به منظور تبیین آسیب پذیری این دو گروه، هم نهاد گردید. استخراج عرصه متعلق پهنه در معرض مخاطره زمینی نشان داد که از مجموعه مساحت محدوده حدود نیمی (۴/۴۹درصد) در پهنه های نسبتاً پر خطر؛ ۸/۳۶ درصد در عرصه های پرخطر؛ ۵ درصد بسیار پرخطر و نزدیک به ۹ درصد در پهنه های نسبتاً کم خطر واقع شده است. یافته تحقیق مؤید آسیب پذیر بودن کلیه مساکن و جمعیت ساکن در آن با درجه آسیب پذیری متفاوت است. به طوری که قریب به نیمی از واحدهای مسکونی و جمعیت منطقه از آسیب پذیری متوسط برخوردار بوده و نیمی دیگر واجد درجه آسیب پذیری زیاد تا بسیار
زیاد می باشند.
سیاوش شایان، حبیب سکوند، محمد شریفی کیا،
دوره ۱۵، شماره ۲ - ( تابستان ۱۳۹۰ )
چکیده
این مقاله بر آن است تا خطر گسلش ناشی از زمینلرزه در دشت سیلاخور را به کمک سنجش پارامترهای مؤثر (طول گسل، بزرگای زمینلرزه، پهنای گسیختگی و جابهجایی عمودی) مورد بررسی قرار داده پهنهبندی مناسبی از میزان خطرپذیری ناشی از آن را به عمل آورد.
در این پژوهش با استفاده از شواهد مربوط به این پارمترها گسیختگی در پهنههای لرزشی از رخدادهای قبلی تعیین و به کمک تکنیکهای تحلیل آماری تحدید شد. نتایج نشان میدهد که از مجموع گسلهای موجود در این دشت شش گسل توان بالقوه ایجاد زمینلرزههایی با بزرگا و دامنهای بین ۸/۵ تا بیش از ۷ ریشتر دارند که بنا بر همین روابط زمین لرزههای با این بزرگا میتوانند در پهنهای به وسعت ۱ تا ۳ کیلومتری پیرامون گسل، گسیختگیهایی ایجاد کنند که ارتفاع مقادیر جابهجایی عمودی آنها به بیش از ۱۰۷ سانتیمتر خواهد رسید.
شاخصهای فوق مبنای پهنهبندی نواحی در معرض خطر گسلش قرار گرفته است. یافتهها نشان میدهد که شهر درود و ۵۳ روستا از ۱۶۳ روستای محدوده مورد مطالعه روی پهنههای پر خطر گسلش، ۲۲ روستا بر روی پهنههای با خطر متوسط گسلش و ۳۷ روستا بر روی پهنههای کم خطر گسلش قرار دارند.
محمود ضیایی، سهند بنی کمالی، محمد شریفی کیا،
دوره ۱۵، شماره ۴ - ( زمستان ۱۳۹۰ )
چکیده
محمدرضا شریفی کیا،
دوره ۱۶، شماره ۳ - ( پاییز ۱۳۹۱ )
چکیده
فرونشست پدیده ای مرفولوژیکی است که تحت تأثیر حرکت فرو رو زمین پدید می آید. علت رخداد این پدیده ممکن است متأثر از عوامل طبیعی و انسانی باشد. در ایران به ویژه در محدوده مورد مطالعه، رویداد آن اغلب متوجه فعالیت های انسانی و به ویژه بهره برداری بی رویه از منابع آب زیرزمینی است. محدوده مورد مطالعه در ناحیه بیابانی ایران واقع شده و به سبب خشکی محیط و نبود منابع آب سطحی، حیات و فعالیت های اقتصادی آن به شدت به منابع آب زیر زمینی وابسته است. به این سبب، تمرکز بهره برداری های صنعتی- کشاورزی و آب شرب بر منابع آب دشت، بیلانِ منفی و افت تراز آب زیر زمین را به دنبال داشته است. افت تراز آبی در رسوبات آبرفتی دشت به زایش مسئله نشست زمین منجر شده است. میزان و دامنه پدیده نشست به کمک روش های نوین دور سنجی راداری تعیین شده است. بدین منظور، روش تداخل سنجی تفاضلی داده های راداری (D-InSAR) بر روی داده های ماهواره ای در دو باندC و L در بازه زمانی ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۹ به کار گرفته شد. یافته های تحقیق مؤید حاکمیت میزان فرونشست با متوسط سالیانه حدود ۳۰ سانتی متر در پهنه ای به گستره ۲۸۱ کیلومتر مربع در بخش میانی دشت است. بررسی تغییرات میزان و دامنه نشست در بازه های زمانی فصلی و سالیانه به کمک سری زمانی این تصاویر روشن کرد که به سبب ثابت بودن میزان تأثیر گذاری عوامل ایجابی (فعالیت کشاورزی پسته کاری) در رویداد این پدیده، تغییرات فصلی و سالیانه میزان فرونشست بسیار اندک بوده؛ اما دامنه برخوردار از حداکثر میزان نشست از نواحی میانی و شرقی در فصل های بهار و تابستان به نواحی جنوبی و غربی در فصل های زمستان و پاییز تغییر یافته است. منطبق سازی الگوی فضایی نشست با نواحی زراعی و مسکونی مؤید انطباق کامل نواحی در معرض نشست با عرصه های زراعی است. درحالی که فقط تعداد محدودی از سکونتگاه های بخش شرقی بر روی نواحی در حال نشست قرار دارند. همچنین، مقایسه میزان فرونشست با ارقام تغییرات تراز آبی مستخرج از چاه های پیزومتری نشان می دهد در این دشت هر ۳,۲ سانتی متر افت تراز آبی قادر است فرونشستی به میزان ۱ سانتی متر ایجاد کند.
محمد شریفی کیا، سیاوش شایان، سید مروت افتخاری، امیر کرم،
دوره ۲۱، شماره ۲ - ( تابستان ۱۳۹۶ )
چکیده
سدسازی فعالیت عمرانی نسبتاً فراگیر است که در برخی مقاطع زمانی در ایران بهعنوان یکی از زیرساختهای اصلی و محوری توسعه در نظر مدیران برنامهریزی کشور محسوب میشد. واقعیت آنکه حاکمیت رژیم خشک و نیمهخشک بر ایران و الزامات تأمین منابع آبی، احداث بسیاری از سدها در مناطق بعضاً نامناسب را توجیهپذیر ساخت. این نکته نیز پذیرفته است که سدسازی بهطور طبیعی و تا حدودی جبری تغییراتی در مورفولوژی ناحیه احداثی (سرآب و پایاب) ایجاد مینماید، لذا آگاهی از تغییرات مورفولوژیکی رودخانهای در دو حوضه بالادست (سرآب) و پاییندست (پایاب) سد در راستای مدیریت منطقهای و کاهش خسارت به سازهها، زیرساختها و مخزن سد دارای اهمیت فراوان است. بر مبنای این ضرورت، در تحقیق حاضر استخراج تغییرات مورفولوژیکی رودخانهای در حوضه بالادست سد طالقان، بر پایه تفاضلسنجی زمانی دادههای سنجشازدور، هدفگذاری شده است. بدین منظور از سه سری عکسهای هوایی در مقاطع ۱۳۳۴، ۱۳۳۵۰، ۱۳۸۰ (قبل از احداث سد) برای استخراج و بررسی ویژگیهای مورفولوژی بهره گرفتهشده و در مرحله بعد همین ویژگیها از تصاویر پانکروماتیک ماهواره Cartosat-۱ مربوط به ۱۳۸۸ سالهای، ۱۳۹۰، ۱۳۹۴ مجدداً استخراج و علاوه بر آن تغییرات مورفولوژیکی سطح با روش تفاضلی از دو مدل رقومی تولیدی اخذ و تحلیل گردید. یافتههای تحقیق نشان میدهد قریب ۵۸ درصد عرصه موردمطالعه واجد تغییر منفی ارتفاعی بوده که مقادیر حداکثری آن به رقم ۳۱,۲ سانتیمتر میرسد. درعینحال تغییرات ارتفاعی مثبت با نرخ ۱ سانتیمتر تا حداکثر ۱۲ متر عرصه محدودتری داشته (۳۵ درصد محدوده) که بخش عمده آن در قسمت انتهای بستر رودخانه اصلی و نواحی پشت سد اتفاق افتاده که انباشت رسوب عامل ایجابی آن میباشد. همچنین نیمرخهای طولی تهیهشده از مدلهای رقومی قبل و بعد از احداث سد نشان میدهد بستر رود از مصب سد تا ۱۴ کیلومتری علیای آن (روستای جوستان) قبل از احداث در حال عمیق شدن بوده و وضعیت مرفولوژیکی نسبتاً نامنظمی را معرفی مینموده، درحالیکه در بعد از احداث این وضعیت از نظم نسبتاً بهتری برخوردار شده است. همچنین تغییر در فرم نیمرخهای عرضی از حالت U بسته به حالت مشابه U باز محسوس میباشد. نکته دیگر اینکه فعالیت فرسایشی از حالت حفر بستر به فرسایش کناری تغییر کرده و پیچانرودهای اولیه در حال گسترش میباشد. درمجموع مستند به یافتههای تحقیق روشن گردید که در این بخش از رودخانه شاهرود، به دلیل تغییر مثبت سطح اساس، موجب بالا آمدن بستر شرایط برای ورود به مرحله تحولیافتگی شده است؛ نتیجه ضمن تخریب سازههای حاشیه رود، شرایط انتقال رسوبات بیشتر را از دامنههای سست مجاور به مخزن سد را فراهم نموده است.
محمد شریفی کیا، سیاوش شایان، مایسا ولی،
دوره ۲۱، شماره ۴ - ( زمستان ۱۳۹۶ )
چکیده
چکیده: منطقه مورد مطالعه این پژوهش، خط ساحل شرق دریای خزر میباشد. هدف اصلی مطالعه بررسی تغییرات خط ساحل طی ۵۹ سال گذشته است . برای دستیابی به این هدف، در ابتدا نوسانات سطح آب دریا خزر در طی ۵۹ سال گذشته از منابع موجود جمعآوری شد. و در ادامه جهت پایش تغییرات خط ساحل از تصاویر ماهوارهای landsat ETM ۷ متعلق به سالهای ۱۳۶۴،۱۳۷۰،۱۳۸۰،۱۳۹۰،۱۳۹۳ و عکسهای هوایی سال ۱۳۳۴ و تصاویر سال ۱۳۸۹ از سنجنده Cartosat(IIRS -p۵) استفاده شد. و پس از استخراج خطوط ساحلی درنهایت وضعیت تغییرات خط ساحل در منطقه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نقشههای خروجی نشان دهنده تغییرات تراز آبی دریای خزر در مقیاس زمانی کوتاه مدت میباشد، بنابراین نقش بیشتری در تغییرات خط ساحل منطقه داشته است. در پی این تغییرات در خط ساحل؛ تغییرات و جابهجاییهایی صورت گرفته که به دلیل ناهمگونی ساختار مورفولوژی منطقه ساحلی مورد مطالعه تأثیر این تغییرات در طول ساحل منطقه یکسان نبوده است. ساحل شمال منطقه به دلیل شیب ملایم نسبت به ساحل شرق میانکاله حساسیت بیشتری در برابر نوسانات آبی از خود نشان داده است.
نسرین محمدی ثابت، جلال کرمی، محمد شریفی کیا،
دوره ۲۳، شماره ۱ - ( بهار ۱۳۹۸ )
چکیده
امروزه طیف وسیعی از مدل های تحلیل مکانی در پهنه بندی مخاطرات محیطی مورد استفاده قرار گرفته اند. برخی از مدل ها مانند تحلیل سلسله مراتبی و فازی، علی رغم لحاظ کردن عدم قطعیت در متغیرهای ورودی، از تبیین کمی مقادیر عدم قطعیت در خروجی ناتوان هستند. در این مطالعه، هدف ارزیابی قابلیت های الگوریتم دمپستر- شفر در تبیین عدم قطعیت در نتایج خروجی برای پهنه بندی خطر زمین لغزش در جنوب شهرستان چالوس می باشد. بنابراین پس از بررسی های میدانی و مرور مطالعات مشابه نقشه ۱۰ عامل در محیط GIS تهیه و به عنوان داده های ورودی به همراه نقشه پراکنش زمین لغزش های موجود به مدل معرفی شدند. پهنه بندی خطر زمین لغزش با ادغام لایه های مختلف وزنی در مدل دمپستر-شفر انجام و به منظور ارزیابی خروجی مدل از مدل رگرسیون لجستیک استفاده گردید؛ کارایی دو مدل بر اساس نتایج خروجی مدل ها و با استفاده از دو شاخص نسبت تراکم (Dr) و جمع مطلوبیت (Qs) مورد ارزیابی و صحت سنجی قرار گرفت. نتایج حاصلDr نشان داد که در هر دو مدل در تشخیص کلاس های با خطر بالا نسبت به کلاس های با خطر پایین خوب عمل نموده اند و از بین دو مدل بر اساس نتایج شاخص Qs، مدل دمپستر- شفر با ۰۲/۹۸=Qs نسبت به مدل رگرسیون لجستیک با ۶۶/۹۱=Qs دارای مطلوبیت نسبی بهتری است. بنابراین مدل D-S در تشخیص کلاس های خطر (قطعیت) و به تبع آن کلاس های عدم خطر (عدم قطعیت) در منطقه موفق تر عمل نموده است.
راحله صنیعی، علی زنگی ابادی، محمد شریفی کیا،
دوره ۲۷، شماره ۳ - ( پاییز ۱۴۰۲ )
چکیده
تهران یکی از آلوده ترین شهرهای دنیا است. آلودگی هوا به دلایل مختلف، ازجمله تمرکزگرایی، افزایش ترافیک، مکانیابی ناصحیح الگوی فضایی کاربریها، مصرف سوختهای فسیلی، عدم وجود مقررات و ضوابط به منظور محدود ساختن مناطق صنعتی و ناپیروی مقررات زیستمحیطی به وجود آمده و بعضاً بر اثر بعضی عوامل اقلیمی شدت مییابند. در این پژوهش، هدف ارتباط سنجی عوامل مصنوع شهری با آلودگی هوای شهر تهران و یافتن درجه اهمیت هر یک از آنها است. تکنیکهای مورد نظر بر پایه دادههای رادار نشان میدهد که الگوی فیزیکی و پیامدهای نظام برنامه ریزی شهری در آلایندگی هوای شهر تهران بسیار تاثیر گذار است. در این ارتباط ضریب همبستگی الگوی محیط ارتفاعی ساخت و سازها (بُعد سوم شهر) و آلودگی هوای تهران ۸۶/۰ محاسبه گردید. به بیان دیگر درصورت برنامه ریزی مناسب یا وجود امکان اصلاح ساختار بُعد سوم، میتوان آلودگی هوای شهر تهران را به میزان زیادی کنترل و تعدیل کرد. مستند بر یافته های تحقیق از لحاظ کاربریهای شهری، صنایع، تجاری، حمل و نقل، سازمانها و ادارات و مراکز بهداشتی و درمانی با الگوی فضایی آلایندههای ذرات معلق ۲,۵ میکرونی و مونواکسید کربن منطبق بوده و بیشترین ضریب تعیین را با الگوی فضایی آلودگی هوای شهر تهران داشته اند. در بحث ترافیک، شاخص گره گاههای ترافیک با الگوی فضایی آلاینده ذرات معلق ۲.۵ میکرونی بیشترین انطباق را داشته اند؛ در محدوده خطرناک و خیلی ناسالم الگوی فضایی آلودگی هوای شهر تهران، تعداد زیادی گرهگاه ترافیکی با مسافت کم نسبت به هم موجود میباشند که در نهایت این گره گاهها در کنار هم در بعضی از نقاط شهر کانالهای ترافیکی را شکل دادهاند. نتایج مدل کرنل نشان میدهد که با شناسایی این کانالها و مدیریت ترافیک شهری میتوان تاحد زیادی آلودگی مرتبط را تعدیل کرد. به علت امکانپذیر نبودن تعدیل یا از بین بردن عوامل جبری ایجاد یا تشدید آلودگی هوا، میتوان با تغییر در الگوی مدیریت کلان شهری و برنامه ریزی شهری، با حفظ یا تغییر در ساختارها –کارکردها، محیط مصنوع شهر تهران را به سمت الگوی زیست محیطی مناسب هدایت کرد.
جلال کرمی، فاطمه بابایی، پویا محمود نیا، محمد شریفی کیا،
دوره ۲۸، شماره ۲ - ( تابستان ۱۴۰۳ )
چکیده
در مناطق خشک و نیمهخشک، کمبود آبهای سطحی منجر به برداشت بیرویه از آبهای زیرزمینی و کاهش شدید سطح آب شده که در بسیاری از دشتهای ایران به پدیده فرونشست زمین انجامیده است. درک تغییرات سطح آب زیرزمینی برای مدیریت بهینه منابع آبی و کاهش مخاطرات مرتبط اهمیت زیادی دارد. روشهای مختلف آماری، ریاضی و یادگیری ماشین برای مدلسازی این تغییرات استفاده شدهاند. اخیراً، شبکههای عصبی عمیق بهویژه برای تحلیل رفتار پیچیده آبهای زیرزمینی، بهدلیل ماهیت زمانی-مکانی آنها، مورد توجه قرار گرفتهاند. در این تحقیق، از مدل ترکیبی Wavelet-Principal Component Analysis (PCA) برای تحلیل دادههای ۴۴ چاه پیزومتری دشت قهاوند طی دوره ۳۰ ساله (۱۳۶۷-۱۳۹۷) استفاده شده است. این مدل، الگوهای زمانی و مکانی تغییرات سطح آب زیرزمینی را در مقیاسهای مختلف زمانی استخراج کرده و سپس مؤلفههای اصلی بهدستآمده از Wavelet-PCA به مدل شبکه عصبی بازگشتی Long Short Term Memory (LSTM) ارائه شدند تا سریهای زمانی سطح آب پیشبینی شود. سطوح مختلف تبدیل موجک برای شناسایی روندهای کوتاهمدت و بلندمدت بهکار گرفته شد. مدل LSTM با دقت R۲ = ۰,۸۵ برای گروه آموزشی و R۲ = ۰,۶۲ برای دادههای آزمایشی توانست روندهای سطح آب زیرزمینی را مدلسازی کند. همچنین، دادههای راداری ماهواره Sentinel-۱ بین سالهای ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۹ نشان داد که بیشینه فرونشست زمین در مناطقی با افت قابلتوجه سطح آب زیرزمینی رخ داده است. همپوشانی این نقشهها با لایههای کاربری زمین، ارتباطی معنادار بین فعالیتهای کشاورزی و افت سطح آب زیرزمینی و فرونشست زمین را نشان داد.